ONLY 4 YOU

ONLY 4 YOU

 

:: ياهو! مسنجر ::
:: ايميل ::

: وضعيت عمومی من

براي عضويت در خبرنامه سايت ايميل خود را وارد كنيد.
powered by Bloglet


لینک دوستان

(Best Weblogs) بهترين وبلاگ های ايرانی  


استقلال ایران

نانوشته ها

ناز تر از من

یه جا واسه نوشتن

تنهاترين

بازمانده

خط خطى

يه ستاره

خوشحالترين خوشحالها

وروجک

بچه قرتي


 

 

 

Down of Page جمعه ٢ فروردین ،۱۳۸٧ Top of Page  

 

سلام .سال نو مبارک

نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

  سلام دوستان.سال را  با حسين(ع) آغاز کرديم و با حسين(ع) به پايان می بريم.

                     سال نو را به تمام عزاداران حسينی تبريک می گويم

                         بهار آمدنش را با اشک بر حسين(ع) آغاز کرد.

نوشته شده در ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

وارد نت بشي ، اينو بخون !‌ »
برين توي Control Panel   قسمت Connection Wizard  ؛ يه كانكشن اضافه كنيد به اسم « خدا » . User Name  اون خيلي راحته ، « ايمان » ؛ پسوردش ديگه معلومه ، « دل ِ پاك » .

 شماره تلفن هم نمي خواد . فقط بايد حضور دل داشته باشي . دكمه ي Dial  رو بزن و Connect  شو . به خدا ISP  ِ خدا نه اشغالي داره ، نه هيچي !  اينو بدونين خدا هيچ وقت بنده هاش رو Disconnect   نمي كنه . فقط كافيه Connect  شين . خدا همه چيز رو براتون آماده مي كنه . چند تا فايل « عشق و دوستي و صميميت » Download  كنين . حواستون باشه به خدا متصل شدن ، سايت هاي بدي و دشمني فيلتر شدن . خدا Host  ِ مجاني داده ، ولي به همه نه ؛

كارت اعتباري نمي خواد ، ولي .... بايد كمي خلوص ايمان و دل پاك داشته باشي . خيالتون راحت اينجا هيچ احدوناسي نمي تونه هكتون كنه ، ويروس هم نيست . ولي بايد قبلش يك آنتي ويروس رو بريزين رو هارد ِ دلتون . اون آنتي ويروس ، نمازه !!! البته دانلودش رو تو سايت قرآن مجاني گذاشتن ، ولي اگه دانلودش كني از ويروس بدي و شر ودشمني و .... در اماني . خدا بزرگترين هكر و ويروس نويسنده رو مي شناسه ، « شيطان » . البته اگه اون آنتي ويروس رو نصب كني ، شيطان هيچ غلطي نمي تونه بكنه . برين تو قسمت Search  . اين عبارت رو Search  كنيد :

خوبي + دوستي + عشق + زندگي . مي بينيد چه ليست بزرگي بهتون ميده . ولي حالا Search كنيد :

 بدي + دشمني + نفرت ! ميگه Can Not Find The URL . آخه اينا اصلا ً وجود ندارن اينجا ... خيلي گذشته ، مي خواي Disconnect  كني ولي دلت نمي خواد ... دوست داري بازم Online  باشي .

حسين.

 

نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

خدا؛ چگونه سرايم حديث کاروان را

چسان به صفحه نگارم چکامهء خون را

شنيدی ار تو يکی پاکباز مجنونی

شنو دوباره حديث هزار مجنون را

نديده ديدهء گيتی به زير طاق سپهر

نبوده رزم چنين تا که بوده تابش مهر

به جز قيام حسين(ع) آن يگانهء تاريخ

کی است زمين را چنين حماسه بياد؟!

حماسهء زن و مرد و جوان و کودک و پير

حماسهء همه از جان گذشتگان دلير

حماسهء هزاران شهيد راه خدا

هزار مادر فرزند پروريده چو شير

بيا به مرز و ببين لاله های پرپر را

نماز عشق و دعاهای درون سنگر را

نگر به چهرهء سرباز راستين امام

به بازويش بنگر بوسه های رهبر را

گهی به رمز علی(ع) گه به رمز يا زهرا(س)

گهی بنام حسين (ع) آن شهيد کرب و بلا

گهی به ضجهء يا مهدی(ع) به خلوت راز

گهی به نالهء الغوث در دل شبها

سپاه عشق به خرگاه کافران زده ست

لوای فتح و ظفر را به هر کران زده ست

درود بر همه رزمندگان جبههء حق

که بوسه بر علم صاحب الزمان (عج) زده ست

قسم به نالهء الله اکبر جانباز

قسم به شهر پراز خون و تفتهء اهواز

قسم به لحظهء ديدار عاشقانهء دوست

قسم به کام شهيدان تشنه وقت نماز

قسم به دشت شهادت به مرز خونين شهر

قسم به کرخهء خون گشته و تلاطم نهر

قسم به پيکر در خون تپيدهء سرباز

قسم به سينهء ستبران اسوه گشتهء دهر

به اشک چشم يتيمان بی پدر سوگند

به مادران سيه پوش و خون جگر سوگند

به دشت سرخ شقايق به لاله زار وطن

به شام تار عروسان در به در سوگند

قسم به پرچم در خون نشستهء اسلام

قسم به نائب مهدی طلايه دار قيام

قسم به غنچهء پرپر به دانه های سرشک

قسم به خون شهيدان که ميدهند پيام

که قطره قطرهء خون ام فدای ايران باد

فدای خاک وطن جلوه گاه ايمان باد

 

=

خداحافظ

نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

سلام خدمت همه دوستان عزيزم.چه خبرها؟ما رو نميبينيد خوش می گزره؟بعد از چند ماه دوری برگشتم تا بازم افکار خودم و تو وبلاگم بنويسم.خيلی ها ممکن ناراحت يا خوشحال بشن.خلاصه مارو ببخشيد.خيلی از دوستان تو اين چند وقط به وبلاگ سر زدن.و خيلی ها هم مارو لينکيدن.دست همگی درد نکنه.به زودی زود لينک يا لوگوی همه کسانی که من و لينکيدن می زارم.

                             بسم رب الشهدا

دكتر شريعتي: خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه
براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم.

من از اين دنياي رنگي ‚ رنگ عشقو برگزيدم
نه سياهه ‚ نه سپيده نه كبوده نه طلائي
رنگ اون رنگ جنونه تا ابد رنگش ميمونه
رنگ عشق رنگ سپيده است ‚
چه سپيده قشنگي ‚ چه صداي دلربائي ‚چه نگاه دلنوازي
سر سجاده عشق ‚ در كنار گل عشق ‚ محضر خالق عشق
سر تعظيم فرود آوردن آخرين پله كرسي سرافرازيهاست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ميخواهم پس از اين دنيا درون من جاي گيرد ونه بر عكس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گل عشق خريدني نيست ‚ روياندني است
و
كربلا شنيدني نيست ‚ ديدني است

يا علی

نوشته شده در ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

سلام دوستان .من برگشتم.منتظر باشيد

نوشته شده در ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page پنجشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

سلام دوستان.خوبيد؟چه خبرها.

آخه اين چه وضييه؟اين چه شلواريه ؟يعني چي  که يه کش قيطوني مي ندازن پايين شلواراشون بعدش مي دن بالا؟که چي شه؟اين دلقک بازيا چييه؟

عصابم خيلي خورده.چيزي نمي گم.چون الان دهنم باز شه مي ترسم يه چيزايي بگم که دوستان ناراحت شن.

                                 دوستي خياباني-قسمت دوم

باري در کشمکش بين عقل و هوس سرانجام اين هوس بود که بر تخت فرمانروايي جاي گرفت و سپاهيان خويش را به دستگيريسربازان عقل و خرد فرستاد.شعاع تابناک عقل و انديشه ديگر جلوهاي نداشت و من اسير دام نيرومند شهوت و لذتهاي نامشروع شدم.آري من خودم را مي فريفتم که اتفاق بدي رخ نخواهد داد.

و بدين ترتيب من و پيمان هفتهاي دو بار همديگر را مي ديديم و در گوشه اي خلوت و دور از چشم پدر و مادر احساساتمان را با هم قسمت مي کرديم.اين رفق و آمدهاي پنهاني مرا از درسو مطالعه باز داشت لذا در مر حله دوم کنکور آن سال رد شدم و نتوانستم به دانشکاه راه يابم.

هرگاه يکديگر را ملاقات مي کرديم سبدي پر از گلهاي عشق و دلتنگي براي هم هديه مي برديم.دلبستگي من به پيمان آن چنان شدت يافته بود که فکر مي کردم علاقه به او تا مغز استخوانم نفوذ کرده و براي هميشه باقي خواهد ماند.اما اين عشق و دلدادگي سرابي بيش نبود و چيزي نگذشت که پوچي آن برايم آشکار گشت.

يکسال از آشنايي من و پيمان مي گذشت اما او ديگر همچون روزهاي نخست آشنتيي عشق ها و محبتهايم را پذيرا نبود و پس از مدتي ارتباطش را با من قطع کرد.وقتي او را ملاقات مي کردم چيزي غير از سردي و بي اعتنايي در رفتارش نمي ديدم.سبوي احساس من پر بود از اشک هاي بيتابي و سبوي احساس او لبريز بود از سکوت و غرور و بي تفاوتي.دنيايي از غم و اندوه وجودم را فرا گرفته بود.چه دلم با او پيوند خورده و سخت شيفته اش بودم.آخر او را شريک زندگي آينده ام مي دانستم از ايت رو نمي توتنستم شاهد بي وفايي اش باشم.

بلاخره او با سخنانش قصر روياهاي شيرينم را ويران ساخت.آخرين جمله اش اين بود که:ما براي همديگر ساخته نشده ايم و بهتر است براي هميشه از هم جدا شويم.

غروب دلگير بي وفايي بر آسمان قلبم سايه انداخت.با چشماني گريان و صدايي لرزان عاجزانه از او خواستم مرا تنها نگذارد.صداي هق هق گريه ام در فضا پيچيده بود.غرورم را شخصيتم را لگد مال کردم تا او با تبسمي دوباره خزان قلبم را بهاري نميد.اما پيمان در کمال خونسردي گفت:من از تو سير شده امو فرشته زيباي ديگري به چنگ آورده ام.مي روم تا چندبي با او باشم و از وجودش لذت ببرم....!

ايت سخنان توهين آميز همچون پتکيبر فکرم خفته ام فرود آمد و مرا از خوابي گران بيدار ساخت.خوابي که مي رفت حادثه اي ننگين در کارنامه زندگي ام به وجود آورد.آري:

ما زياران چشم ياري داشتيم            خود غلت بود آنچه ما پنداشتيم

شيوه چشمت فريب جنگ داشت        ما غلط کرديم و صلح انگاشتيم

وقتي به مطالعه کتاب تاريخ دوستي مان نشستم جز نگاه و روابط نامشروع و محبتهاي دروغين چيز ديگري در آن نيافتم.

از کارهاي گذشته ام سخت پشيمان بودم و در آتش حسرت و ندامت مي سوختم.احساس مي کردم تمام هويت و شخصيتم را همچون تنديسي گرانبها جلوي پايش گذاشتم تا او با سنگريزه هاي هوا و هوس آن را بشکند.به خاطر يکسالي که به پاي عشق و دوستي دروغين فنا شد و محصولي جز تحقير و رسوايي برايم نداشت بسيار افسوس خوردم اما نا اميد نشدم.

اکنون در کوله بار تجربياتم تجربه اي درخشان به چشم مي خورد که آن را فراري دختران جوان به نمايش مي گذارم تا به سرنوشت من دچار نشوند.

آري اکنون در يافته ام که هيچ پسر غريبه اي که در کوچه و بازار با دختري طرح آشنايي مي ريزد قصد ازدواج با او را ندارد و سرانجام دوستي هاي خياباني چيزي جز ندامت و رسوايي نيست.

خداحافظ

 

 

نوشته شده در ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page یکشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

سلام خدمت همه دوستان عزيزم.خوبيد؟چه خبرها؟خوش می گزره؟امروز می خوام يه داستان واقعی رو بنويسم در ۲ قسمت که از يکی از دوستام گرفتم و فکر کنم بيشتر به درد دخترها بخوره .چون دخترها دارای روحی لطيف و احساساتی قوی هستند و در روابط اجتماغی تاثير پزيری بيشتری دارند.از اين رو پيش از هر چيز بايد به تقويت نيروی فکری انان پرداخت.

                   دوستی خيابانی.قسمت اول

                         

چقدر صميمانه نگاه من را خريدو چقدر نامهربانه اسمان آبی عشق را برايم تيره نمود.می گفت:با فانوسی از عشق کلبه تاريک دلت را روشن خواهم کرد.از ياسهای سپيد محبت و صميميت سخنها داشت ولی آخر مرا در بيستون عشق آواره ساخت/بارها به انگشتانم وعده حلقه عشق داد و من در روياهای شيرين خود بر روی درياچه ای از صفا بر فراز مو جهای پر تلاطم هوس به گفته های پر فريب او دل سپرده بودم.

او شخصيت مرا  زندگی مرا  جوانی مرا عفت و پاکی مرا به بازی گرفت.من ماندم و دنيايی از ندامت و پشيمانی.

خاطرات آن روزها مانند صاعقه هی تار و پود وجودم را آتش می زند.آتشی که شعله های آن از آتشفشان وجدان افروخته می شود و می رود تا کنون قلبم را خاکستر کند.

ان روز عصر از کتابخانه بر می گشتم.توی خيلبان منتظر تاکسی بودم که با اتومبيلش از جلوی من عبور کرد.گفتم ميدان انقلاب.اتومبيل توقف کرد و من بدون توجه به راننده سوار شدم.نگاهم را به پنجره دوخته بودم.نسيم ملايمی چهره ام را نوازش می داد که او با صدای آرامی مرا به خود آورد و گفت:خانم!خيابان ها شلوغ است اگر اجازه بدهيد از مسيرهای فرعی بروم تا زودتر به مقصد برسيم.

بی آنکه حتی نيم نگاهی به هو بيندازم موافقت خود را اعلام کردم.اين صحبت کوتاه مقدمه بود برای گشودن کتاب عشق.کتابی که تا کنون در کنج خلوت دل خفته بود.کمکم رشته حرف بين من و او باز شد.می گفت:نامم پيمان است و دانشجوی رشته مهندسی هستم و در ساس سوم دانشگاه تحصيل می کنم.از آنجا که جزو قبول شدگان مرحله اول کنکور بودم می خواستم از وضعيت دانشگا ها اطلاعاتی به دست آورم.او نيز به چهرهای گشاده و لبی خندان به پرسشهايم پاسخ داد.

از آشنای به پيمان خيلی لذت می بردم.در همان نگاه اول دلم را ربود.مجذوب اخلاق و رفتارش شده بودم.همچون صيدی بی دست و پا در دام صيلد هوس گرفتار آمدم.امواج آرام دريای دلم طوفانی شد و می رفت که مرا در گرداب هوس غرق کند.

تا رسيدن به مقصد با هم سخن گفتيم.قرار شد در روزهای آينده نيز همديگر را ببينيم.صحبتهايش را بر تخته سياه افکارم نگاشتم و تا روزهای بعد آن را مرور می کردم.عشق او در سرزمين صاف و بی ريای دلم فرود آمده بود.خوب حرف می زد.گويی سخنهايش آينه ای بود از آنچه من در تابلوی ذهنم می ديدم.

پيش از آشنايی با پيمان کتاب و کتابخانه و جزوه های کنکور و رسيدن به مدارج بالای علمی تنها چيزهايی بودند که از شعاع انديشه ام عبور می کردند.اما پس از جدا شدن از پيمان عرق شرم بر پيشانی ام نشست و چکش وجدان بر سندان مغز و قلبم فرود می امد و مرا سرزنش می کرد که چرا ايسر دام نگاه شدی.در اندرونم جنگ و نزاعی سخت بين عقل و هوس در گرفته بود.

هوس می گفت:تو برادری نداری که در مشکلات زندگی با او درددل کنی.حالا که پيمان پسر فهميده ای است می تواند مثل يک برادر دلسوز تو را راهنمايی کند و برای اجاق سرد تنهايی ات شراره ای باشد.تازه چه اشکالی دارد که دختر و پسر در چارچوب ضوابطی خاص با همديگر دوستی و ارتباط داشته باشند!

اما عقل و وجدان زنگ خطر را برايم به صدا در می آورند و مرا از دام بزرگی که بر سر راهم قرار داشت آگاه می ساختند.وجدانم می گفت:هيچ دختر و پسر غريبه ای با هم خلوت نمی کنند مگر آن که شيطان در کمين آنان است.بين دو جنس مخالف کششی نيرومند وجود دارد که رعايت نکردن موازين اخلاقی آنان را به دام شيطان می افکند و سقوط و بد نامی را برای آنان به ارمغان خواهد آورد.

پايان قسمت اول

نوشته شده در ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

Down of Page چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۳ Top of Page  

 

با سلام خدمت همه دوستان عزيزم.سال ۸۳ هم شروع شدش و اميدوارم که سال خوبی رو در پيش داشته باشيم و به موفقيتهای زيادی دست يابييم.

امروز به يه وبلاگ رفتم به نام کربلا و يه مطلب جالبی ديدم که تصميم گرفتم منم بزارمش.

                     « ورزشهای ارزشی و ارزشهای ورزشی »

ورزش هم ورزش های « باستانی » !
اگر آتش غيرت و دود همتی هم هست ، در آن بيشتر است.
باستانی كارهای ما ، ريشه دارند و « يا علی » ورد زبانشان است و « مولی » دارند و كباده عشق « اهل بيت » را به سينه می كشند و « گود زورخانه » در نظرشان خيلی رفيع تر از سكوهای افتخار و قله « اورست » و رشته كوه « هيماليا » است و ... نوای « شير خدا » بردلشان می نشيند.
فتح قله « انسانيت » ، خيلی دشوار است.
در مسير طولانی دنيا تا آخرت ، بشدت نيازمند دو  ِ استقامتيم، و بدون آن، از رقبا غيب می مانيم و از فينال، محروم!...
گاهی حرفه ای ترين بندبازان هم نمی توانند از « صراط » بگذرند.
داوران، آماده تشويق يا « فل » گرفتنند.
خيلی های در « استخر دنيا » غرق شده اند و سوتها و هشداری های نجات غريق، نتوانسته آنها را به خود آورد، يا به « ساحل بيداری » برساند.
مشت زنان، چرا به « شكم شهوت » مشت نمی زنند؟
كوهنوردان، چرا به فكر فتح قله « آزادگی » نيستند؟
كشتی گيران، چرا نفس خود را « خاك » نمی كنند؟
چرا برای تمرين، به باشگاه « تقوا » و « عفاف » نمی روند؟
چرا برای زيبايی « اندام روح »، به عبادت نمی پردازند؟
چرا در كنار بدن سازی، برای « تربيت جان » وقت صرف نمی كنند؟
شناگران، اگر بتوانند طول و عرض عمر 60 ، 70 ساله را با موفقيت طی كنند، لايق جايزه اند، چرا كه خيلی از دوندگان،‌ هرگز نمی رسند!
و خيلی از وزنه برداران، يك « حرف حق »  را نمی توانند بردارندو بسياری از صاحبان عضلات قوی و بازوهای پرتوان، حريف ِ « نفس » خودشان نيستند و اسير يك « عادت » اند!
مدال شرف، بالاتر از مدال طلا و نقره است، صحنه زندگی ما، با « ماهواره های ملكوت » ، برای آسمانيان  « رله » می شود. روزی هم در قيامت، برای داوران نهايی و اهدای جوايز، پخش مجدد خواهد شد.
دست يافتن به عنوان قهرمانی در اين مسابقات، واقعا دشوار است و دوپينگ كنندگان هم، با مرگ، برای هميشه از دور رقابت ها و صحنه امتيازات، حذف و بيرون رانده می شوند، و بعدا چه حسرتها كه : ای كاش ...


بر دامـن گـل دسـت تــوسـط نــزنـیـم
از حـرف بـه مـیـدان عمـل ، پـل نزنيم
افسوسكه فرصت به تماشا بگذشت
صـد گـیـم تـمام گشت و ما گل نزديم


راستی ...  « گل »زندگی چيست؟
عمرمان، مثل ميدان مسابقه است، و فرصت های بسياری را به ما  « پاس » می دهند.
افسوس كه ما « آبشار زن » نيستيم. و پاس فرصت ها را خراب ميكنيم. اگر ديگر به ما پاس ندهند، حق دارند!
برخی با  « فوت » كردنشان، از ميدان ارزش ها « اوت » می شوند، بعضی هم از مرحله مقدماتی، به مرحله نهايی راه می يابند.
دنيا؛ واقعا بازيچه است،
ولی زندگی، بازی نيست!
حقيقت، در ابديتی است كه آنسوی ديوار مرگ نهفته است.
آخرت هم، ميدان « رقابت بين المللی » است، تا امتيازات چه كسی بيشتر باشد و عنوان قهرمانی « فوز عظيم » را به خود اختصاص دهد.
به قول يكی از دوستان:  (( فاتح ، كسی است كه « عكس العمل » خود را به كسی نشان نمی دهد و پيوسته ان را در « آلبوم » خدا مخفی می كند و در برابر اشك يتيمی براحتی « ميرزا كوچك » می شود. ))
براستی هم قهرمانان ميدان اخلاص اندكند، نيز آميختن قهرمانی به عاطفه هم كمياب است.
همه در ميدان و راه زندگی در حركتند،
اما ... مگر هر كس می رود، می رسد؟
مگر هر كس می دود، می بَرَد؟
ای بسا رونده و دونده ای كه  « خارج از خط » پيش می تازد و عاقبت هم خويش را می بازد.
باختن به « نفس » ، شرمندگی دارد، مدال گرفتن پيشكش!...
برنده واقعی كيست؟ و باخت اصلی كدام است؟...


بگذشت زمان ،‌ دست به كاری نزدی
بــر گـردن لـحـظـه هـا مــهـاری نـزدی
صـد تـوپ زدی ، تـمـام را كــردی اوت
صـد پـاس گـرفـتـه ، آبـشـاری نــزدی

حسين:خداحافظ

نوشته شده در ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط حسين استقلالی

فقط براي شما  

 

 

فقط به خاطره تو

 

لوگو هام



online

Size:2 Kb - Load: 0:5



قالب جدید!!! نظرتون در مورد قالب جدید چیه؟.هر کی مارو لینکید خبرشو بده.هر گونه کمکی هم که در زمینه وبلاگ خواستید در خدمتیم.اینم یادتون باشه آبییته.!!!


:مراجع ورود

  Best view for IE 6.0 and later and 800x600 Resolution or higher


© Only 4 You 2003 . All rights reserved.

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حسین استقلالی می باشد.برداشتن مطالب با ذکر منبع آزاد می باشد

 

onLoad and onUnload Example


only 4 you blog